|
|||||
|
جمعه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٥ - عليرضا | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
|||||
|
جمعه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٥ - عليرضا | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
ماهنامه كميك گلآقا منتشر شد
اولين شماره ماهنامه كميك گلآقا، ويژه بهمن و اسفند 85 منتشر شد. |
|
جمعه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٥ - عليرضا | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
سد سلمان فارسی ساسانیان را به زیر آب بردخبرگزاری میراث فرهنگی گزارش میدهد سد سلمان فارسی در دشت داراب استان فارس بدون اجازه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری آب گیری شد. برپایه این گزارش بیش از 20 محوطه ساسانی که هیچکدام کاوش نشدهاند، به زیر آب رفتند. این خبرگزاری همچنین به عدم همکاری سازمان آب برای عملیات نجاتبخشی محوطههای ساسانی دشت داراب فارس اشاره میکند.داراب كه محل استقرار ساسانی ها در استان فارس است از نظر باستان شناسان بسیار حایز اهمیت بوده و نیازمند كاوش است. |
|
جمعه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٥ - عليرضا | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
|
||||||||||||||||
|
دوشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٥ - عليرضا | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
حمايت يونسكو از روز جهانى شعر كميسيون ملى يونسكو كه در سال ۷۸ اول فروردين را به عنوان روز جهانى شعر نامگذارى كرده بود، اهداف خود را حمايت از نهضت هاى شعرى ملى، منطقه اى و بين المللى عنوان كرد. در بيانيه يونسكو حمايت از ناشران كوچك براى حضور در بازار كتاب، پيوند بين شعر و ساير هنرها، ارائه تصويرى سازنده و واقعى از شعر از اهداف اين سازمان بين المللى ذكر شده است. همچنين معرفى بهتر شعر به عنوان يكى از ويژگى هاى آموزشى، برگزارى مسابقات شعر و اعطاى جوايز، تدوين اسامى انجمن هاى شعر در كشورهاى گوناگون و... از ديگر اهداف يونسكو براى پيشرفت شعر هستند. |
|
دوشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٥ - عليرضا | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
داستان دروغین و مضحک پیروزی 300 سرباز "پاک "! اسکندر بر 120 هزار ایرانی "وحشی"!
شرکت فیلم سازی "وارنِر بِرادِرز" در تاره ترین اقدام خود علیه ایرانیان، فیلمی با عنوان "300" ساخته است که ماجرای آن در مورد حملهء اسکندر مقدونی به ایران است. نکته خاص و عجیب ماجرای ساختگی فیلم، پیروزی 300 سرباز اسکندر بر سپاهی 120 هزار نفری ایران است! |
|
|
یکشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٥ - عليرضا | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
پاسارگاد را دريابيد... هر آنكه تاريخ ايران وجهان را مطالعه كرده باشد به خوبي پي به نقش ارزنده و تاريخ سازسلسله پارسي هخامنشي خواهد برد. كوروش بزرگ بنيانگذار اين سلسله نخستين فرمان حقوق بشر را صادر كرد.وي نخستين و پهناورترين امپراتوري دنيا را بنا نهاد. به عقيده بسياري از اسلام پژوهان ، شخصيت ذوالقرنين كه در قرآن كريم از وي به نيكي ياد شده است با ويژگيهاي كوروش بزرگ مطابقت دارد.اين بزرگمرد تاريخ قرنهاست كه در پاسارگاد آرميده است. بحث آبگيري سد سيوند و عواقب هولناك اين آبگيري مدتي است كه در محافل ، مطبوعات و رسانه هاي داخلي و خارجي مطرح است.كارشناسان معتقدند كه با آبگيري سد سيوند (كه در نزديكي آرامگاه كوروش بزرگ ساخته شده است ) اين اثر تاريخي وملي به همراه ديگر آثارتاريخي منطقه باستاني پاسارگاد به زير آب خواهد رفت.بي شك بهره برداري از چنين سدي كه پيامدش سدگذاري بر افتخارات اين مرز وبوم است فاجعه ايست هولناك.ارگ تاريخي بم را قهر طبيعت ويران كرد و پاسارگاد را... تا دير نشده پاسارگاد را دريابيد. |
|
یکشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٥ - عليرضا | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
پورداود ، بیدارگر هویت ایرانیاحمد احقری – برليناستاد ابراهيم پورداود نه بهخاطر شور و حرارتهای دوران جوانی و فعاليتهای سياسیاش در زمان انقلاب مشروطه، بلکه بهخاطر عشق بیمانند خود به ايران زمين و فرهنگ ملی ما بود که در عرصه پژوهشهای علمی – تاريخی در تمدن گذشته ايرانی به نامی ماندگار در تاريخ فرهنگ و ادب ايران و جهان تبديل شد. کودکی پورداود پورداود در روز جمعه 20 بهمن 1264 در محله سبزه ميدان رشت به دنيا آمد. پدر او حاجی داود نام داشت و يکی از تاجرها و مالکهای سرشناس گيلان بود. او به گفته خودش "در كودكى بسيار ناآرام" بود و "بايد همين سركشى طبع باشد" كه او را "به دگرگون کردن کلام كشاند." پورداود در زندگینامه خود مینويسد: " در مكتب اندكی خواندن ونوشتن آموختم. .. كلمات را چندی بههم پيوسته وزن وقافيه مخصوص به آنها میدادم ومیپنداشتم شعر است... رفتهرفته به مرثيه گفتن پرداختم. در آنزمان نوحهسرايی رواج داشت. مرثيهخوانها در ماههای سوگواری به مرثيه جديد احتياج داشتند. مراثی من مشتريانی پيدا كرد. گروه سينهزنان با مراثی من به سروسينه میزدند. نگفته پيداست كه چگونه بهخود میباليدم وقتی كلمات خود را از گلوی صدها ماتمزده میشنيدم، بهويژه پدرم بسيار خرسند بود كه كوچكترين پسرش ابراهيم آقا شعر میگويد، آنهم در مصيبت آل عبا. در آن روزگار هنوز در رشت مدارس جديد وجود نداشت. پدرم ... ميل داشت كه من وبرادرانم چيزی بياموزيم، ناگزير مرا به مدرسه حاجی حسن فرستاد. سالها در آنجا صرف ونحو خواندم – اگر قول بدهيد به كسی بروز ندهيد، ... چيزی در آن مدرسه ياد نگرفتم- آنچه در آن زمان توجه مرا بهخود جلب میكرد لغاتی بود كه دارای حروف «پ» و«چ» و«ژ» و«گ» بود. يقين داشتم اينگونه لغات پارسی است. شايد توجه من به ايران باستان كه بايستی بعدها بيشتر عمرم را بهخود مصروف دارد، از همين لغات سرچشمه گرفته باشد." ابراهيم جوان، ناآرام و جستجوگر پورداود در مهاجرت فعاليت در برلين و هندوستان مقصد بعدی، اما برلين بود. پورداود در سال 1916 (1295) وارد برلين شد. مینويسد: "بارى در آلمان ماندنى شدم. زبان آن ديار را آموختم و باز چند سالى در دانشكده برلين حقوق خواندم. اما نمىدانستم كه اين تحصيل به چه كارم خواهد آمد. در دل حس مىكردم كه عشق و علاقهام تحصيلى است كه به ايران باستان مربوط باشد. بهياد دارم روزى در دبيرستان بيروت، استاد فرانسه ما موضوعى از براى امتحان بهما داد. من بهجاى آنكه آن موضوع را بنويسم، چيزى نوشتم راجع به ايران باستان و بههمين ملاحظه كه از موضوع خارج شده بودم، نمره بدى گرفتم. بنابراين صلاح در اين بود كه دست از حقوق بكشم، چنانكه دستم از طب قديم كوتاه شد. همانطور هم شد. روزى كه ديدم به چند زبان اروپايى آشنا هستم و به كتبى كه درباره ايران باستان نوشته شده دسترسى دارم و مىتوانم از استادان بزرگ خاورشناس بهرهور شوم، بساط حقوق را برچيده منحصراً ايران را موضوع تحصيل و مطالعه خود قرار دادم. اين زمينه بسيار پهناور كه از هزار سال پيش از مسيح تا هفت سده پس از ميلاد امتداد دارد، كافى است كه كسى را در مدت شصت و هفتاد سال به كار و كوشش وادارد" .4 پورداود در طی اقامت خود در برلين با تقیزاده آشنا شد و بهجمع کميته مليون ايرانی پيوست و به عضو فعال اين کميته و همکار فعال مجله کاوه تبديل شد. ضمن آنکه در کنار تمام اين فعاليتها که عمدتا جنبه سياسی-اجتماعی داشت، به اشتياق ديرين خود نيز پرداخت: عشق به پژوهش در رشته ايران باستان. يکی از عوامل عمده اين آگاهی آشنايی با يكى از خاورشناسان مشهور آلمانى، ژوزف ماركوارت بود. پورداود از طريق گروه مليون ايرانی با او آشنا شد. از اين پس دغدغه اصلی او کنکاش و ايجاد رابطه و پيوند با ادب و فرهنگ باستانی ايران بود. او در آلمان ادبيات و معارف زرتشتی را آنچنان عميق آموخت که توانست "ترجمهاى از سرودهاى پيامبران ايران كه بهزبان كهن اوستايى تقرير شده، به زبان نوين ايرانى (پارسى) به جهان ارزانى دارد." .5 پورداود روشهای مدرن کار پژوهش را از دانشمندان آلمانی آموخت و بهکار بست. به فارسىنويسى و پرهيز از کاربرد افراطی کلمههای عربی رو آورد، هرچند که در واژهسازی در زبان فارسی افراطی بهخرج نداد .6 استاد پورداود در سال 1920 (شهريور 1299) در آلمان ازدواج کرد و دو سال بعد تنها دخترش پوراندخت بهدنيا آمد. بهاين ترتيب او در دوره اقامت خود در برلين تبديل به يکی از معتبرترين استادان ايرانشناسی در سطح جهان شد. پورداود در سال 1924 (1303) از راه ريگا، مسكو و باكو، به بندر پهلوی رفت و مدت يکسال و نيم در آنجا ماند. در مهرماه 1304 (1925) در پی دعوت پارسيان هند، که به مقام علمی و ادبی او پی برده بودند، بههمراه زن و فرزندش به هندوستان رفت. استاد مدت دو سال و نيم در آنجا ماند و به انتشار بخشی از ادبيات مزديسنا وگزارش اوستا پرداخت (نوامبر ۱۹۲۵ تا مه ۱۹۲۸) .7 اين گزارش اولين ترجمه اوستا به فارسی و ارزندهترين گزارش نگارش شده در ادبيات مزديسنا است. پارسيان هند او را به مراسم ويژه زرتشتيان (يزشن) دعوت کردند. تنها چهار پژوهشگر خاورشناس غيرزرتشتی در سراسر جهان موفق به ديدار از اين مراسم شدهاند (هوگ آلمانی، بانو متانت فرانسوی، جيکسن آمريکايی و استاد پورداود). استاد پورداود درسال 1928 (خرداد 1307) به آلمان بازگشت و پژوهشهايش را پی گرفت. در اين دوره تفسيرجلد دوم "يشتها"، "خرده اوستا" و نخستين جلد "يسنا" را به پايان رساند. در سال 1932 (1311) رابين رانات تاگور، شاعر و فيلسوف نامدار هند در سفری به تهران از دولت ايران درخواست کرد استادی برای تدريس فرهنگ باستان ايران برای دانشگاه ويسوبهارتی هند معرفی کند. او در كتاب "آناهيتا" مىنويسد: "تاگور هنگام اقامت در تهران از رضاشاه پهلوى خواست كه كسى را از براى تدريس به دانشكده وى به هند بفرستند. من در آن سالها در آلمان بهسر مىبردم. از دولت ايران به من خبر رسيد كه مرا از براى آنجا برگزيدند. در ۲۱ دسامبر ۱۹۳۲ از برلين رهسپار هند شدم و از بندر بمبئى به همراهى آقاى فرامرز بد كه امروزه از دستوران دانشمند و نامبردار پارسيان است به سوى كلكته و شانتى نيكتان رفتيم..." [8]. او از آذرماه 1311 (1932) تا اسفند ماه 1312 (1934) در اين دانشگاه که شخص تاگور بنيانگذار آن بود، تدريس و با دستياری يکی از استادان هندی (ضياءالدين) صد بيت از اشعار تاگور را به فارسی برگرداند. او در اين مدت در كنگره شرقى هند شركت کرد و رئيس شعبه "پارسى - عربى" در گروه "اوستا" (به رياست دانشمند پارسى تاراپوروالا) بود. پورداود عقيده داشت كه هندوستان گنجينهای از تمدن وفرهنگ باستانی ايران را در خود نهفته دارد. او در مقدمهای بر برهان قاطع نوشته است: "اگر كشاكش روزگار بسياری از آثار كتبی ايران را از ميان برده، خوشبختانه آثار هندوان كه از خويشاوندان بسيار نزديك ما هستند، در سرزمين هندوستان بهجای مانده. آثار كتبی آنان با آثار كتبی ايران قديم فقط لهجه دارد، چنانكه تفاوت لهجه ميان پارسی باستانی واوستايی هم موجود است." تاگور با پورداود دوستی عميقی پيدا کرد. تاگور بههنگام ورود پورداود به هند برای تدريس فرهنگ ايران قديم نامهای به او نوشت: "به شما كه پيك ايران بزرگ به مملكت هند هستيد خوشآمد میگويم. به گواهی صفحات تاريخ هندوستان، ما مردم ايران وهند بهوسيله هنر وادبيات وفلسفه پيوسته در ارتباط بوده وهميشه پيوند برادری داشتهايم. در آن روزگاران طلايی با وجود بُعد مسافت وساير مشكلات موجود ميان ما، روابط معنوی برقرار بود. در قرون اخير روابط ما قطع شد وگرد وغباری صفای دوستی فيمابين را مكدر كرد، ولی هنوز يادگار دوستی ديرين در دلهای ما برقرار است ودراين زمان كه بيداری آسيا شروع شده، بارديگر به كشف علايق ديرين موفق میشويم وخاكسترهای فراموشی را از دوران دوستی میزدائيم. شما باخبر بيداری آسيا به هند آمدهايد تا بارديگر چراغهای خود را روشن كنيم وكعبه تمدن ايران وهند را مجاور يكديگر قرار دهيم وبا سرودها ونوارهای مشترك بارديگر طنينی در آسيا بيندازيم وجانها ودلها را به جستجوی حقيقت واداريم..» استاد در بازگشت از هند بار ديگر راهی آلمان شد و تا سال 1938 در اين کشور ماند. در اين زمان دولت ايران صدور ارز به اروپا را ممنوع کرد و به اين ترتيب استاد پورداود به ناچار کار ترجمه و گزارش اوستا را رها کرد و در ۲۱ بهمن ۱۳۱۶ به ايران بازگشت.
منابع: |
|
یکشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٥ - عليرضا | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
گذری در جهان سکندلایفحسین نوشآذرمیلیونها نفر در صفحهی «سکند لایف» (Second Life)، در چهار سال گذشته یک جهان دیگر و واقعیت ِ دومی ساختهاند. آنها در این جهان خودساخته و این واقعیت ِ خودآفریده چیستی و کیستیشان را آنگونه که میخواهند و میپسندند رقم زدهاند و بدین ترتیب از پشت «نقاب» آرزوها و رویاهاشان را در یک دنیای مجازی تحقق دادهاند. اکنون نمایندگان شرکتها و بانکها و حتی دولتها هم به این جهان مجازی راه پیدا کردهاند. آن زندگی دیگر عضویت در سایت رایگان است، اما تنها اعضایی که ماهانه شش دلار به عنوان حق عضویت میپردازند، از حق خرید و فروش زمین و به یک معنا از حق شهروندی برخوردارند. با کارت اعتباری و از طریق پیپل به سادگی میتوان از حق شهروندی برخوردار شد. پس از ثبت نام در سایت میتوانی همزاد ِ خود را بیافرینی. همزاد ِ تو یا به اصطلاح Avator نمایندهی تو، تصور یا همان ایماژیست که دوست داری از خودت ایجاد کنی. همزادت تصور آرمانی تو از خودت است. همزادت یک شخصیت مجازیست که میتوانی به او لباسهای مد ِ روز بپوشانی و آرایشش کنی. همزادها میتوانند راه بروند، پرواز کنند و به جاهای گوناگون بروند و با اشخاص دیگر آشنا شوند. واحد ِ پول سکند لایف دلار ِ لیندن است. هر دلار آمریکا معادل دویست و هفتاد دلار لیندن است. در سکند لایف میتوانی همه چیز را بخری و هر چه را که دوست داری بفروشی. معاملات املاک از سودآورترین معاملات در سکند لایف است. سکس و قمار، و یا کافهگردی هم پولساز است. زندگی روزانه در سکند لایف بر محور کافهگردی، شرکت در مهمانیها، مد و خرید و فروش اتفاق میافتد. در تالارهای گفت و گو میتوان دیگران را شناخت و به اتفاق به جاهای دیدنی رفت. اشک اوید و آن واقعیت ِ دوم در دنیای سکند لایف انسان بر خودش چیره میشود، به این شکل که تخیل را به جای واقعیت، و تصور را به جای حضور مینشاند. ظاهراً جهان، این جهان ِ واقعی دیگر کافی نیست. انسان به گریزگاهی نیاز دارد. در زمانهای که میگویند تاریخ به پایان خود نزدیک میشود، انسان به تخیل پناه میآورد و در جهان مجازی زندگی جاودانهای برای خود فراهم میکند. در سکند لایف آن «من» ای را میبینیم که هرگز پیر و درمانده نمیشود. در غرب به تعداد سالخوردگان هر دم افزوده میشود و از تعداد نوزادان هر دم کاسته میشود. چنان است که انگار انسان غربی با انقطاع نسل اش جهان واقعی را ترک میکند و به دنیای مجازی پناه میآورد. جایی که تصور بر حضور، خیال بر واقعیت، توانایی بر درماندگی برای همیشه چیره شده است. این جهان زیبا ساکنانی دارد که خودشیفتگیشان را با آفرینش همزادهایی زیبا و حماسی ارضا میکنند. آنچه که تا دیروز در کلام ِ روزانه در وبلاگها اتفاق میافتاد، اکنون به شکل پیچیدهتر و متکاملتری در یک جهان سه بعدی اتفاق میافتد. در سکند لایف بازنده و برنده بیمعنیست. همه چیز مثل جشن کارناوال است. آدمی به لباس مبدل درمیآید که از پشت نقاب از زندگی لذت ببرد. با این حال تو به همزادت نگاه میکنی و به این حقیقت پی میبری که همزادت یک چهرهی معمولی و متوسط الحال است. موشواره را به حرکت درمیآوری و روی یکی از فرمانها توقف میکنی. حالا میتوانی موهایت و رنگ پوستت را تغییر بدهی. پرومته از همین حد از توانایی برخوردار بود. خدا مرده است. تو اکنون به جایگاه خداوند فرازآمدهای که خدای خودت باشی. همه چیز به موشواره و صفحه کلیدت بستگی دارد. تو که نه، همزادت حالا میتواند بدود، پرواز کند یا سوار اتوموبیلش شود و خود را به یک کافه برساند. همزادت میتواند به طرفهالعینی خود را به رم برساند. در رم خبری نیست. به یک بازار میروی که آن هم خلوت است. جزیرهی ایبیسا را دارند میسازند. در راه به یک دختر زیبا برمیخوری که روی زمین خود را رها کرده است. به او نزدیک میشوی، میخواهی با او سر صحبت را باز کنی. میگوید: به ظاهرم نگاه نکن. من گی هستم. میگویی باشد و میروی به کافهای که صاحب آن یک آلمانیست. در آنجا موسیقی هست و آدمهایی که همه شبیه تو هستند و میتوانند به زبان تو صحبت کنند. با ماریا آشنا میشوی و بعد از آن که او از کلاه تو یا لباست تعریف کرد، از کافه بیرون میآیی. یادت باشد حتماً سری به دفتر روزنامهی آواستار بزنی. در دفتر روزنامه مهمترین عنوان خبرها را میشود دید. وقتی از همزادت جدا میشوی که به خودت نگاه کنی، به این واقعیت ساده پی میبری که آدمی گاهی به یک نقش فرومیرود تا با واقعیت هستی خودش بیشتر آشنا شود. برای همین میگویم: آرزوهای ما افشاگرند. نقاب و تمدن زندگی دوم، بعد از مرگ در سکند لایف «مشارکت فعال کاربران» یا اینتراکتیویتت به سطحی والاتر ارتقا یافته است. اگر در وبلاگها یا در سایتهای خبری مثل «زمانه» مشارکت خوانندگان تنها در سطح کلامی و به شکل کتبی اتفاق میافتد، در سکند لایف برای نخستین بار کنش اجتماعی به شکل اینتراکتیو روی میدهد. این کنش هر چند دموکراتیک است، اما رویکرد آن به آرمانشهر یا مدینهی فاضله، به آن ناکجاآبادی نیست که از صلح و دوستی و برابری و عشق نشان دارد. تویوتا و ب ام و آدیداس در سکند لایف نمایندگی دارند، برخی از سیاستمداران اروپایی و آمریکایی در این اجتماع حضور دارند، سوئد تازگی در سکند لایف یک دفتر نمایندگی باز کرده است و با وجود آن که سکند لایف هنوز در مرحلهی فئودالیسم است و در نتیجه هنوز دورهی بنگاههای نشر خبر فرانرسیده، اما شرکت اشپرینگر، بزرگترین انتشاراتی آلمان نخستین روزنامهی سکند لایف را به نام AvaStar منتشر میکند. هفت روزنامهنگار حرفهای حقوقبگیر هر روز مهمترین رویدادها را به شکل عنوانهای برجسته و جنجالی در اختیار کاربران قرار میدهند. محور کنش اجتماعی در سکند لایف پول است. در اجتماع هر چه تقاضا بیشتر باشد و عرضه کمتر، بهای کالا بیشتر است. در سکند لایف هر چه کالا بیشتر قابل دسترس باشد و سریعتر بتوان آن را عرضه کرد، به بهای آن افزوده میشود. در سال گذشته سه میلیون نفر به عضویت این سایت درآمدهاند. ده درصد کاربران آلمانی هستند و باقی انگلیسیزبان. آیا به زودی در سکند لایف شاهد پیدایش نخستین جزیرهی فارسی زبان با اولین روزنامه و اولین ایستگاه رادیویی «زمانه» و اولین قهوهخانه و اولین سالن تأتر و سینما خواهیم بود؟ هر چه باشد عرفان ما با مسیحیت خویشاوند است. چقدر از کرامات و خرق عادات مشایخ در ادبیات صوفیه سخن به میان آمده است؟ مگر نه این است که ساکنان سکند لایف هر یک میتوانند روی دریاها راه بروند و در آسمانها پرواز کنند و مگر نه این است که در فرهنگ باستانی ما همیشه آرزوی آرمانشهری را داشتیم که بتوانیم در کوچه و خیابانهایش راه برویم و شخصیتهایی را ببینیم که مخرج مشترک قهرمانان و خدایانی هستند که در ذهن ما نماد رستگاری و خیر هستند؟ |
|
یکشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٥ - عليرضا | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
به ياد علياكبر دهخدا(دخو) |
|
یکشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٥ - عليرضا | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
شامپانزههاي باستان، مجهز بودهاند! شامپانزههای غرب آفريقا 4300 سال پيش برای شکستن ميوههای مغزدار از سنگ استفاده میکردهاند. |
|
یکشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٥ - عليرضا | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
|
|||||
|
یکشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٥ - عليرضا | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
چرا بر جعل نام خليج فارس اصرار ميورزند؟ ٫
ترجمه: سيد ايمان ضيابري
شايد دليل اين خصومتورزي آشكار را بيش از اينكه در اتفاقات و رويدادهاي معاصر بتوان يافت، بايد در سير تاريخي تحولات ايران و تعامل حكومتگران ايراني با دولتهاي خارجي جستوجو كرد. تا قبل از سالهاي 1935، ايران توسط كشورهاي غربي، "پرشيا" خطاب ميشد و ايرانيها نيز به "پرشين" ملقب بودند همانطور كه آذريهاي صفوي با نام "پرشين" شناخته ميشدند. اصطلاح "بربرها" هم در گذشته توسط مردم يونان باستان در مورد كساني استفاده ميشد كه يوناني نيستند هرچند كه عليرغم وجود چنين تعبيري، آنها فرهنگهاي بيگانه را تحقير نميكردند. در واقع آنها به قدمت و تمدن عظيم سرزمينهاي باستانيتر نظير مصر، بينالنهرين و ايران كه تمدن خود را بر پايهي تجربيات آنها بنا نهاده بودند، آگاهي داشتند. ايران و قدرتهاي وقت پس از درگرفتن جنگهاي دورهيي بين ايران و يونان در نيمهي نخست سدهي پنجم قبل از ميلاد، در معني و تعبير از اصطلاح "بربر" تغييراتي شكل گرفت. در اين دورهها كه اتئلافهاي زودشكل يافتهي يوناني، امپراتوريهاي وسيع ايراني را شكست ميدادند، سربازان يوناني از لفظ بربر براي صحبت كردن در مورد ايرانيها استفاده مينمودند. اين جنگها و شكستهايي كه يونان به ايران تحميل ميكرد، سرآغاز شكل گرفتن احساسات ضدايراني بود. براي بسياري از زرتشتيان و ايرانيها، اسكندر مقدوني يادآور آتش افروز خونبارترين جنگهاي ايران و مقدوني بود كه امپراتوري ايراني را به زير كشيد و نخستين خسارتها را به تخت جمشيد وارد ساخت. عليرغم اينكه مورخان ايراني در مورد اسكندر مقدوني و خسارتهايي كه متوجه ايران ساخت، ديدي بسيار منفي و نفرتانگيز ايجاد كردند، اما مورخان غربي قرون وسطي، چنين نظري ندارند و به واسطهي متزلزل كردن قدرت جانشينان هخامنشيها كه هيچ دولتي قدرت به زير كشيدنشان را نداشت، از اسكندر به نيكي ياد ميكنند. اين يعني گام دوم گسترش يافتن عقايد ضدايراني بين مردم دنيا. قبايل آغازين و جنگلنشين مغولستان، سومين ضربههاي مهلك تاريخي را بر پيكرهي ايران وارد كردند. جايي كه ادوارد تلر، مورخ نامدار مينويسد: خيابانهاي شهر نيشابور كه مركز علم و فناوري و پايتخت فرهنگي جهان اسلام بود، به رودهاي خون تبديل شدند و كمتر شهروندي پيدا ميشد كه گردن زده نشود." مغولها بعد از اينكه تمام تلاش خود را در وارد كردن انواع خسارتهاي جاني و مالي به مردم ايران صرف كردند، كم كم به زندگي شهري عادت كردند و حتي مسجد گوهرشاد ساختند! دورهي معاصر و كشمكش با اروپا دوران باستان كم كم به سر رسيد و دورهيي كه نامش را معاصر ميگذاريم به صورت مجازي آغاز شد! تاريخنگاران معتقدند ضربههايي كه روسيه در اين زمان به ايران وارد كرد را به هيچ كدام از مستعمرات خود نيز وارد نساخته بود! رويكرد و نگرش شوروي سابق به ايران در جايگاه يك همسايهي جنوبي با خواندن قسمت كوتاهي از متني كه كميتهي مركزي حزب كمونيست براي فرماندهي محلي و نمايندهي خود در آذربايجان راجع به كشورمان فرستاده است به راحتي درك ميشود: "كار مقدماتي خود را به كمك نيروهاي خارجي در منطقهي آذربايجان با علم كردن موضوع خودمختاري و جدايي آذربايجان از سرزمين ايران شروع كنيد و همينطور احساسات تجزيهطلبانهي مردم گيلان، مازندارن و خراسان را بيدار سازيد..." در حالي كه پرتغاليها، انگليسيها و هلنديها تلاشي گسترده براي تضعيف صفويان و رقابت در جهت به دست آوردن سرزمينهاي جنوبي كشور را آغاز كرده بودند، روسيه بدون هيچ دردسر، چالش و جنگي توانست تسلطي عمده بر شمال ايران بيابد و نيروهاي خود را به راحتي در نقاط مختلف مستقر سازد. بعد از مدتي نيز قاجارها ظهور كردند و پس از يك و نيم قرن انتظار براي در دست گرفتن حكومت مركزي، روي كار آمدند كه البته از همان ابتدا نيز بيلياقتي خود را به خوبي در سطح جهاني اثبات نمودند. فتحعلي شاه از ادارهي امور مملكتي عاجز بود، نتيجه اين شد كه قراردادهاي ننگين گلستان و تركمانچاي امضا شدند و به همين ترتيب، وسيعترين و آبادترين سرزمين كرهي خاكي، به كوچكترين و ضعيفترينشان تبديل شد. اما بريتانياييها نيز در پروژهي نابودسازي ايران، كمفروشي نكردند. و شايد به واسطهي بيلياقتي و عناصر سست پادشاهان قاجاري، صرف نظر از اندك بار علمي احمدشاه كه آن نيز هيچ ارتباطي به كشورداري فاجعهبار وي پيدا نميكند، مكتب استعمار در دنيا معني شد! سر گور اوزلي، فردريك جان گلداسميت، بارون دي رويتر، جورج ناتانيل كورزون، مورگان شوستر، ژنرال آيرونسايد، برنارد لوييس و بسياري ديگر از خيانتكاران انگليسي، در طول زمان آنقدر به ايران رفت و آمد كردند و امتيازهاي متفاوت را با تاراج سرمايههاي اين مملكت و به يغما بردن ثروتهاي خداداي ايرانيان دريافت كردند كه شايد مردم انگليس، در طول عمر خود تصور به دست آوردن چنين ثروتهاي بادآوردهيي را نيز در سر نميپروراندند. هرچند در اين ميان، آبادسازيهاي مختصري كه به واسطهي باز شدن پاي آلمانيها به ايران اتفاق افتاد، اندكي زخم ايرانيان را التيام بخشيد هرچند كه كسي نتوانست ادعاي انگليسيها مبني بر مستعمره شدن خوزستان و بوشهر يا كودتاي سياه 1921 را فراموش كند. اجلاس ننگين بيلدربرگ در اتريش و ردپاي انگليسيها در جنگ تحميلي عراق بر ايران كه حتي توسط نيويورك تايمز نيز به صورت سربسته اشارههايي در موردش انجام شده بود و همينطور طرح فاجعهبار عنوان جديد خليج عـربـي پس از تسلط يافتن حكومت مركزي ايران بر كارخانهي استعماري بريتيش پتروليوم نيز صفحاتي هستند كه استعمار پير در تاريخ ننگين دورهي قاجار و پس از آن در كشورمان رقم زد. تقريباً از اين دوره به بعد بود كه تحريكهاي انگليس در جهت افزايش دادن آتش اختلاف ايراني ها و اعراب هم بالا گرفت و به اوج خود رسيد. از طرفي انگليس ميديد كه به عنوان معلم استعمار در دنيا، خود از استعمار شكل گرفته بر عليه خود و متحدانش در داخل ايران ضربه ميخورد و از طرفي نميتوانست منتظر بنشيند تا اتفاقات خوشيمني كه ممكن است ايران را به رشدي نسبي برساند، به بار بنشينند. نتيجه اينكه ترفندي جديد بسته شد و سرانجام آتش اختلاف ديرينه بين عرب و عجم، مجدداً برافروخته شد. جعل نام خليج فارس جمال عبدالناصر، پان عربيست افراطي دستپروردهي انگليسيها از نخستين سردمداران گسترش نگرش ضدايراني در منطقهي خليج فارس بود. اين در حالي است كه متفكران و مورخان دنياي عرب مانند جورج هوراني و سمير الخليل به دليل آشنايي با پشت پردهي قضايا، اينگونه اقدامات را تقويت نميكنند و مخالف ناسيوناليستي افراطي عربي در جهت تضعيف ايرانيها هستند چرا كه به پيوستگيهاي تاريخي ايراني و عرب در زير پرچم اسلام نيز معتقدند. ريچارد نلسون فراي، مورخ نامي نيز در همين زمينه مينويسد: عربهاي افراطي و جاهل، به نقش كليدي ايران در شكلگيري فرهنگ اصيل اسلامي واقف نيستند. شايد آنها ميخواهند اينگونه، گذشته را فراموش كنند در حالي كه با اين كار، هويت، اصالت و موجوديت فرهنگي خود را نابود ميكنند. بدون حضور تاريخچهي فاخر ايراني در گسترش اسلام، آنها راهي براي پايداري و رشد نخواهند داشت. در آغاز دههي 1960، در پي بدعتگذاريهاي چارلز بلگراو، مشاور پادشاهان بحرين كه براي نخستين بار، لفظ جعلي خليج عربي را به كار برد، برخي از استانهاي عربنشين حاشيهي خليج فارس نيز به استفاده از اين لفظ جعلي مبادرت ورزيدند. در سال 1952 نيز پس از محاصرهي كارخانهي نفت خام بريتانيا (بريتيش پتروليوم) در ايران، اين واژه توسط برخي از اهالي كارخانه پيشنهاد شده بود. انگليسيها كه ضعيف شدن تدريجي ايران پس از سقوط هخامنشيها را به خوبي درك ميكردند و ميدانستند امكان مقابلهي حكومت ايران با چنين رويكردي وجود ندارد، با هوشمندي فراوان طرحي را پيشنهاد دادند كه دقيقاً ريشه و اصالت ملي و ديني مردم را نشانه ميرفت يعني تغيير نام رسمي خليج فارس! رودريك اوون، نويسندهي انگليسي نيز براي نخستين بار در كتابش با نام "حباب طلايي خليج عربي" اين پيشنهاد را رسماً مطرح كرد. اين پيشنهاد بعداً توسط بيبيسي نيز منتشر شد تا موجي از شادي را براي مخاطبان عربياش به دنبال بياورد. اين كشمكشها هرچند بينتيجه دنبال شد، اما راهي مناسب براي فرسايش تدريجي حكومت و روحيهي مردم ايران بود كه انگليسيها نيز به آن واقف بودند. اين اختلافها آنقدر بالا گرفت كه تدريجاً به نفرتي عميق بين اهالي دو گروه تبديل شد. تا سال 1960 و در تمامي نقشههايي كه معاهدات بينالمللي، انجمنهاي جغرافيايي، مراكز علمي نيز منتشر ميكردند، اين بدنهي آبي به نام خليج فارس شناخته ميشد كه در واقع پيروي از نظريهي جغرافيدانان يوناني يعني استرابو و پتولمي بوده و يك گواه كاملاً آشكار بر قدرت روزافزون امپراتوري ايران نيز به شمار ميرفته است. با گسترش ناسيوناليستي و وطنخواهي اعراب كه به طور كلي غيرممكن مينمود، و همينطور كاهش قدرت ايران پس از افول صفويان و روي كار آمدن قاجارها در پس آنان، و نيز كم شدن نفوذ ايران در بين كشورهاي غربي و انگليسيزبان، فرصتهاي تبليغاتي عجيبي فراهم شد تا نظريهي خليج عربي گسترش بيابد. قضيهي برييتيش پتروليوم هم مزيد بر علت شد تا اتفاقات ناگوارتري بيفتد. تا قرن نوزدهم، اصطلاح خليج فارس براي معرفي آنجايي كه امروز درياي سرخ ميناميم استفاده ميشد! جغرافيدانان يوناني براي اينكه حوزهي آبي بين شبه جزيرهي عربستان و ايران را مورد تاكيد قرار بدهند، نام خليج را خليج فارس گذاشتند و بر آن تاكيد ورزيدند. جغرافيدانان مسلمان نيز در عصر شكوفايي علوم اسلامي اينچنين كردند و به بدنهي آبي بين ايران و شبه جزيره، خليج فارس يا بحر فارس گفتند. به تدريج نيز جغرافيدانان اروپايي در نقشههاي رسمي كه از كرهي زمين منتشر ميكردند، نام خليج فارس را به زبانهاي مختلف به شكل واقعي و اصيل آن بيان كردند كه البته به نظر ميرسد اين نام از منابع اسلامي گرفته شده باشد. براي يك مدت زماني كوتاه در قرن هفدهم، لفظ خليج بصره نيز مستعمل شده بود كه يك بندر تجاري مهم در آن زمان محسوب ميشد. مجلهي تايمز لندن در سال 1840، اين خليج را درياي بريتانيا نام نهاد كه اين نامگذاري از باقي بدعتها عجيبتر بود. اين جدالها ادامه يافت تا جايي كه هر دولت و سرزميني، به يك نام اين حوزهي آبي را براي خود ميشناخت! بعضيها هم از لفظ خليج و عدهيي ديگر از عنوان خليج فارسي – عربي استفاده ميكردند. بعد از انقلاب اسلامي در سال 1979، عدهيي استفاده از لفظ خليج اسلامي را پيشنهاد دادند كه البته پس از حملهي زودهنگام عراق به ايران، بحث به طور كلي منتفي شد. معروفترين شخصي كه اين لفظ را به كار برد، اسامه بنلادن بود كه به تقليد از آيتالله صادق خلخالي، خليج فارس را خليج اسلامي خواند. خليج فارس در نظر جهانيان سازمان ملل متحد به بهانههاي مختلف و در مناسبتهاي گوناگون، از پرسنل و كادر رسمي اداري خود تقاضا كرده كه تنها از لفظ "خليج فارس" براي نامگذاري حوزهي آبي بين ايران و شبه جزيرهي عربستان استفاده كنند همانطور كه در نقشههاي رسمي جغرافيادانان سراسر دنيا اينگونه بوده است. اخيراً نيز دبيرخانهي سازمان ملل در رابطه با مدارك اثبات حقانيت خليج فارس، دو ويژهنامه منتشر كرد. همچنين پس از تصويب در جلسهي 715 شوراي اجتماعي – اقتصادي ملل متحد، گروه متخصصان نامگذاريهاي بينالمللي آغاز در آوريل 1959 شروع به كار كرد و بر نامگذاري رسمي خليج فارس به عنوان تنها نام اين خليج تاكيد نمود. اما با تمام اين اوصاف، در بيستوسومين دورهي تشكيل اين شورا كه در آوريل 2006 و در شهر وين، پايتخت اتريش، جلسهيي برگزار شد و بر اساس آخرين مصوبات، مقرر شد كه هيچ كشور و دولتي را نبايد از انتخاب نامها و اسامي معادل براي انتخابهاي رسمي سازمان ملل در حوزههاي جغرافيايي محروم شود. هرچند كه در هشتمين كنفرانس سازمان ملل در مورد استانداردسازي نامهاي بينالمللي كه 27 آگوست 2002 در برلين برگزار شد، به طور رسمي نامگذاري خليج فارس به عنوان خليج عربي، مردود و غيرقانوني عنوان شد. در سالهاي اخير نيز با توجه به گسترش روابط دوجانبهي آمريكا و امارات عربي متحده كه بزرگترين مدعي تصاحب خليج فارس است، ايالات متحده به نيروهاي خود دستور داده است تا هنگام برگزاري عمليات و مانورهاي نظامي در منطقه، از لفظ خليج عربي براي محاورات روزانه و برقراري ارتباط با مردم، همكاران و همچنين سران عرب و نيز مخابرهي اطلاعات و اخبار در رسانهها استفاده كنند. اين در حالي است كه نامههاي محرمانه و مكاتبات آنها با استفاده از لفظ خليج فارس صورت ميگيرد! تير خلاص ايالات متحده در سال 2004، استفاده از لفظ مجعول خليج عربي در مجلهي معتبر نشنال جئوگرافيك بود. مدتي بعد، اكونوميست نيز به تقليد از نشنال جئوگرافيك، از اين واژه در يك نقشهي چاپشده در حاشيهي مقالهيي استفاده كرد. از اين پس بود كه علي رغم واكنش تقريباً منفعلانهي وزارت امور خارجهي ايران، فعاليت دفترهاي نمايندگي نشنال جئوگرافيك و اكونوميست در ايران ممنوع و گام تازهيي در تيرهتر شدن روابط تهران – واشنگتن برداشته شد. |
|
شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥ - عليرضا | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| این وبلاگ متعلق به عليرضا می باشد |
|
شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥ - عليرضا | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|

نوشته:حسين گلستاني 






